تبلیغات
kise - برای شاملو
در ادامه مطلب دلنوشته ای رو براتون می ذارم که شقایق شفیع پور برای استاد شاملو نوشتن...

من اما هیچکس را در شبی تاریک و ظلمانی نکشتم.جرم این است،جرم این است!

هروقت این جمله را در نظرم مجسم می کنم یاد شاملو می افتم.یادش می افتم که اواخر عمرش چه طور قلمش از کار افتاده بود و با زبان بی زبانی هر نفسش فریاد درد بود.

آن آیدای معصوم درد کشیده با صورتی تکیده و نگاهی عاشق اما نگران،به همراه عصایی که برای شاملو می آورد چه قدر برایم،برایمان دلنشین بود.

چه قدر دلم می خواستش شاملو را!چه خاطرات مشوشی با اشعارش دارم و چه زود همه چیز از خاطرمان می رود که این از یاد رفتنی نیست!نیست و تا ابد در ذهنم خواهد ماند.جوری که نتوانش از بین برد!

زندگی با شاملو معنا پیدا کرد و با شاملو طعم خوش آشنایی به دهانم آمد!با شاملو حسرت خیلی چیزها را خوردیم و با خود شاملو بود که عاشق آیدای قصه شدیم...بچه که بودیم خروس زری و پیرهن پری اش لالایی و امید شبهایمان بود...یادم هست که با صدایی کودکانه دیشب زن مش ماشاالله بی درد را زیر لب زمزمه می کردم و در عالم رویا غوطه ور می شدم...

براستی این شاملو کیست؟!کیست که این طور دوستداران شعر را شیفته ی خودش کرده است؟!کیست با این اشعار مملو از عشق و درد؟!از حس وطن پرستی و غیرت؟!یادآوریم می شود استاد با چه رنجی از نداشتن پا در روزهای پایانی بهار زندگانی اش ما را،اشک چشمان ما را جاری کرده بود!که این خیسی هنوز بر روی گونه هایمان احساس می شود...

و تو ای شاملو...شاملوی پیر و مو سپید زندگانی شعر و ادبیات...ای عشق جاودانه آیدای تنها...آرام خفته ای و از آسمان بی کران با همان نگاه نگرانت ما را نظاره می کنی...ای پیر شعر...جایت این جا خالیست که با سبد گل هم پر نمی شود...تو را باید در وجود داشت...

شاملو فقط باید با شاملو پر شود و بس!



تاریخ : جمعه 1 دی 1391 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : ترمه فائق | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.