تبلیغات
kise - مرگ پنج قدم به عقب...

سلام!سال نو رو به همه تبریک می گم و آرزو می کنم به همه ی آرزوهاتون برسین...

خانوم شفیع پور به مناسبت فرا رسیدن بهار متنی نه چندان طولانی نگارش کردن و براتون تو همین پست گذاشتم که دوست دارم بخونین و روحتون تازه بشه...

ممنون از حضورتون (نظر یادتون نره)

یه روز خوب میاد...صبح طرفای 8:30 از خونه بیرون زدم و بر خلاف همیشه شروع کردم به پیاده روی!تمام افرادی که منو میشناسن می دونن اصلاٌ اهل قدم زدن نیستم(البته متأسفانه)

واقعاٌ این بهار با دل های مردم چه می کنه!خیابان فرهنگ با درخت های سر به فلک کشیده و پر شاخ و برگش چنان سایه ای به روی این گذر پهن کرده که انگار داری از راه جاده نیلوفرهای آبی (به قول یکی از همشهری ها) رد می شی!بوی بهار این قدر در فضا جاریه که حتی عطر ورساچی هم جلوش لنگ میندازه!

انگار صد سال پیش بود که می خواستم یکی از راه های خودکشی رو انتخاب کنم و به این پوچی پایان بدم.انگار مدت ها پیش بود که دیگه امیدی به زیستن نداشتم و از هر چه همنوع بیزار بودم!شاید قرن ها قبل بود که دوست داشتم وصیتی بنویسم و همه رو حلال کنم و خودم رو خلاص!

چه تلفن همگانی قشنگ و نوستالژیکی شهردار جدیدمون برامون گذاشته!آدم رو بی معنا یاد فیلم دزدان عروسک ها میندازه!آره...یه روز خوب میاد...

به یاد اون همه خاطره از پس کوچه های شهرم،قدم می زنم و با دیدن هر مغازه یاد خرید هام می افتم...آخه می دونم یه روز خوب میاد...

پاهام بی اختیار راه آرامگاه رو در پیش می گیره.عزیزان زیادی رو اون جا دارم که چشم به راهم هستن.می گن در دو حالت رفتن به آرامگاه خیلی مسکنه!شادی و غم!

من جزو دسته اولم.طبق عادت سر مزار شهید سید مجتبی علمدار وایمیستم و عرض ادب می کنم.بعد هم بزرگان فامیل و تک و توک دوستان...

راه خونه چه قدر کوتاه شده!چند دست سبزی تازه و ماهی.ناهارم شکم پره!این هوا یه جمله کم داره...

به قول یکی از دوستان "یه روز خوب میاد" به همین سادگی...

 

 

شقایق شفیع پور

17/1/92



تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392 | 08:31 ب.ظ | نویسنده : ترمه فائق | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
نمایش نظرات 1 تا 30