تبلیغات
kise - دلنوشته ای دیگر از شقایق شفیع پور

سلام.امیدوارم حال همگی خوب باشه.امروز متنی به دستم رسیده از خانوم شفیع پور که ظاهراً گفته شده برای شخص خاصی نوشته و به نظرم یه جورایی رمانتیکه و با حال و هوای عاشق ها جور در میاد...

در ضمن ایشون آی دی شون رو در اختیار عموم می ذارن تا بتونیم باهاشون ارتباط برقرار کنیم

در ادامه مطلب می تونین متن رو بخونین و لذت ببرین...

برای...

شاید وقتی که نگاه وحشی ات،همان نور کم سویی که ازش می ترسیدم به چشمانم دوخته شد...

شاید تیر خلاصی که به قصد کشتن آمده بود و نکشت...

شاید دلیل زندگی دوباره و بهارم...

شاید هم رویای تازه ی شبانه ام،ای حس ناپاک خوشبو...

براستی که واژه ها در حضورت،در حضور کمرنگت هم رنگ می بازند...

و من با تمام سماجت قلم را می فشارم تا شاید بتوانم از عظمتت بکاهم...

که نمی شود و نمی شود...

تلألو درخشان عمق نگاهت را چطور پاسخ گویم؟!...

با چشمان ترسان و شگفت زده ام؟!...

تو با آن خمار نگاهت بتی!من در این معرکه کجای...

من در این نمایش دو نفره کیستم؟!بازیگر و بازی ده تویی...

لب هایت نجنبد،هان!لب هایت را بسته نگه دار...

فقط با چشم،با خمار نگاهت بسوزان و خاکستر کن...

پلک هم نزن،بازش نگه دار و خسیس نباش...

قدری شعف بیفزای و خنده بجوشان از عمق نگاهت...

قدری،فقط قدری مستأصل شو تا بدانم هستی...

آخ...گُر گرفتم خاموش شو!نیستم کردی...تمامش کن...

شاید با آن خمار نگاهت باختم...و تو چه راحت از باختن بدت می آید...

من در مرز جنونم برای بسته شدن چشمانت...

تو چه بی شک می بندی و ...

 

shaghayegh_shafipour@yahoo.com

 

1/2/1392



تاریخ : شنبه 21 اردیبهشت 1392 | 04:30 ب.ظ | نویسنده : ترمه فائق | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
نمایش نظرات 1 تا 30